ژان در سِنور واقع در كُت دُئور زاده شد، بعداً، در اسقفنشين اوتون كشيش شد. او را نبايد با ژان ليفرِه اهل اسقفنشين ليموژ اشتباه كرد. مقارن سال 1392 قائممقام دانشكدهٴ پزشكي دانشگاه پاريس شد و در سال 1394ـ 1395 رئيس همان دانشكده بود. او پزشك نيكولا دو كلامانژ متكلم (حدود 1360ـ حدود1434)، همچنين دوك لويي دو اورلئان و پسرش شارل بود. در سال 1408 در جريان آخرين بيماري والنتينا ويسكنتي بيوهٴ لويي، از او مراقبت ميكرد.
ژان در سال 1407 سرپرستي قديميترين كالبدشكافي ثبتشده براي كالبدشناسي را در پاريس برعهده داشت. اين يك كالبدشكافي واقعي بود و او آن را با دقت و صحت زيادي مورد بحث قرار داد. اين كالبدشكافي احتمالاً براي آموزش دلاكان پاريس صورت گرفت، چون ژان نخستين معلم اين دلاكان جراح هم بود.
ژان سه كتاب طبي نوشت كه درخور اعتنا نيستند، دوتا به لاتيني و يكي به فرانسه. تنها رسالهٴ فرانسوي چاپ شده، كه اقتباس ضعيفي از آثار رازي، ابنسينا و لانفرانچي ميلاني است و احتمالاً تنها براي استفادهٴ دلاكان بوده است.
دو رسالهٴ ديگر، يكي در باب معالجات و ديگري اصول مراقبت در برابر بيماري طاعون است.
4. انگلستان
جان آردِرن
نخستين جراح بزرگ انگليسي (1307ـ1377 يا پس از آن).
او در سال 1307 زاده شد. از خانوادهٴ آردِرن يا آردِن بود، كه نسب خود را به عصر ساكسونها ميرسانند. وي در جنگهاي صد ساله شركت كرد و بهعنوان جراح در خدمت دو تن از دوكهاي لانكاستر بود؛ احتمالاً در سال 1338 در آنتورپ، در سال 1343 در الجزيرهٴ اسپانيا (هنگامي كه آتش يوناني به كار برده شد و گفته ميشود براي نخستين بار باروت به كار رفت) و در سال 1347 در بِررُراك (آكويتانيا) بود. در ويلتشاير به طبابت پرداخت؛ سپس، از سال 1349 تا 1370 در نيوآرك آپن ترِنت (ناتينگهامشاير) بود؛ در سال 1370 به لندن رفت؛ در سال 1377 هنوز زنده بود. فعاليت ادبياش اگر نه تماماً، بيشتر در طي اقامت در لندن صورت گرفت.
ظاهراً وي هيچ آموزش طبي نديده بود، ولي شخص بيسوادي نبود؛ لاتيني را در حد مقبولي مينوشت و از كاتو و بوئتيوس نقل قول ميكرد. داراي تجربهاي وسيع، قضاوتي خوب و فكري مستقل بود. افكار طبي او متعلق به دورهٴ خودش ، ولي جراحي نابغه بود. او سه فكر بنيادي را در جراحي به خوبي دريافته بود، افكاري كه تا حدي انقلابي بود؛ نخست اينكه در